غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

397

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

ما را به سابقهء عنايت و نور هدايتش در عنفوان جوانى و ريعان حداثت راه نمود تا به ربوبيت و يكتايى او اقرار كنيم و شهادت دهيم كه محمد عليه افضل الصلاة و السلام در نبوت خويش صادق بوده است ، و به اولياى صالحين از بندگان او در ميان مخلوقاتش اعتقادى نيكو حاصل كنيم ، كه هر كس را خدا بخواهد هدايت كند دلش را به روى اسلام خواهد گشود . ما همواره در اعتلاى كلمهء دين و اصلاح امور اسلام و مسلمين كوشا بوده‌ايم . تا اكنون كه پس از پدر ستوده خصال و برادر بزرگمان نوبت پادشاهى به ما رسيد و خداوند الطاف و لطايف خود را نصيب ما كرد و با نعمتهايى كه به ما ارزانى داشت و نيكيها كه در حق ما نمود به آرزوهاى ما جامهء تحقق پوشانيد و عروس ملك ، ما را رخ نمود و در حبالهء نكاح ما درآمد . در قوريلتاى مبارك كه در آن برادران و خواهران و شاهزادگان و امراى بزرگ و سران سپاه و زعماى بلاد به سگالش مىپردازند رأيشان بر آن قرار گرفت كه فرمان برادر بزرگ ما را كه پيش از اين در باب گسيل داشتن سپاه عظيم ، سپاهى كه زمين را با همه گشادگىاش گنجاى آن نباشد و صولتشان دلها را از وحشت لبريز سازد ، به آن سوى صدور يافته بود انفاذ دارند . با همتى كه كوههاى بلند در برابر آن سر فرود آرند و عزمى كه صخره‌هاى صمّاء در برابر آن نرم شود . اما من به انديشه فرو رفتم و به عمق و حقيقت اهواء و آراء و عزايم ايشان نگريستم و ديدم با آنچه در ضمير ما جايگزين شده ، كه بايد كارى كرد كه خير همگان در آن باشد ، مخالف است ، زيرا اين خير به همگان است كه نيرومندى شعار اسلام بسته به نيروى آن است . پس ، از سوى ما اوامرى صدور نمىيابد مگر آنكه سبب جلوگيرى از خونريزى و تسكين خاطر مردم شود و بر سرتاسر زمين نسيم ملايم امن و امان بوزد و مسلمانان در هر جاى كه هستند در مهد شفقت و احسان بيارامند . و همه اينها براى تعظيم فرمان خدا و شفقت بر بندگان اوست . « خداوند در دل ما چنان انداخت كه آن شعله‌ها بنشانيم و آن فتنه‌ها فروخوابانيم و به آن كس كه به چنان رأيى اشاره مىكرد اعلام داريم كه خداوند ما را چنين راه نموده است كه دارويى را كه اميد شفاى عالمى به آن است مقدم داريم و چاره‌اى را كه بايد آخرين درمان باشد مؤخّر گذاريم . ما دوست نداريم در جنگ ، پيش از آنكه حجت را بر خصم تمام كنيم ، تيرها را به سوى او به پرواز درآوريم و تا